|
خسته م
خونه ساکته ساکته ساکت و تاریک دلم ............ چشمام چه می سوزه خیلی خوابم می یاد آخه خوابم هم نمی بره!! تازه منتظرم شاید دوستم بیاد این ساعت معمولا نمی یاد ولی امروز از صبح دلم هواشو داره "من و پاییز دیوونه.." رو می گم دیوونه عمته! خوب دلم هواشو کرده می گم دعا کنید بیاد وگرنه تا صبح هزار جور پست بیخود می ذارم..........................!! ...
دلـم گـرفـتـه آسمـون از خـودتم خستـه ترم تو روزگار بی كسی يه عمره كه در به درم
لا لا لا لا نگـو کـم آوردی نگو دل به دل غمات سپردی لالا لا لا نگو تو خواب نازیم نگو چون آدمیم، باید ببازیم لالا لا لا نگو که چاره یی نیست هنوزم رو زمین بیچارهیی نیست نگو آخه هنوز اول راهی هنوز مونده بفهمی بی گناهی..! نمی دونم چرا انقدر از این عکس خوشم اومد..... انگار زندگی رو می شه دید! نمی دونم شاید هم من اشتباه می کنم
سلام...........................
اینجا چه خبرررره!!.. راستی...
اه دلم گرفت از بس تو این خونهء لعنتی نشستم و در و دیوارو نگاه کردم و صفحهء سیاه تلویزیون رو...
دلم از همه چیز بی جهت پره!... راستش رو زندگیم بیشتر از اینا حساب کرده بودم، رو سرنوشتم!؟!!.. چه سرنوشتی!! اه لعنتیااا!!... کاش یکی فرشته هایی رو که دفتر سرنوشتم رو خط خطی کردند بهم نشون می داد! یادمه یه روز یکی از دوستام می گفت فرشته ها اگه جای صبح تا شب عبادت، یه کم استراحت می کردند، موقع نوشتن سرنوشت ما آدما، انقدر بی حوصله خط خطی نمی کردند... هه! شایدم راست می گه! اگه این طور باشه معلومه کاتب رمان زندگی من فرشتهء عجول و بی حوصله ای بوده.. چون زندگی من تا اینجاش که خیلی در هم پیچیده ست، مثه نقاشی های بچه ها! امیدوارم فقط اهل تراژدی نبوده باشه.. من هنوز به پایان امیدوارم!..
ســراغ از مـا نمی گیـری دگـر در خـواب و بیداری
از این عاشق ترین عاشق مـبــــادا دســت بــرداری تـو را در خـلـوت شبـهـام پرستش می کـنـم تا صبح نرنجـم گـر تـو بی تـردیـد مــرا دیــوانـــه پـنــداری
دل سرگشتـه از دنیـا گذشته سیاه پوشیده در سوگ جدایی که کارش از همه اینهـا گذشته شکسته بال احساس من ای داد امـان از این دل بـی رحــم صـیــاد نه ویرون کرد همه ویرونه ها رو نـا ایـن ویــرونـه ها رو کـرد آبــاد منو در هم شکست و عاشقـم کرد خـودش دریــا نبــود و قــایقــم کــرد دلـم رو زیر پـا انـداخت، این جور پر از حال و هوای هق هقم کرد ببین اشک من از دریا گذشته دل سرگشتـه از دنیـا گذشته سیاه پوشیده در سوگ جدایی که کارش از همه اینها گذشته
این بلگـفا امشب حال منو گرفت ، انتظار احوالپرسی ازم نداشته باشید! حتی یادم رفت چی می خواستم بگم!!!! ولی به خودم قول دادم هرروز اپ کنم اینه که می نویسم... راستی از نظراتــتون و از شعر هایی که واسم می ذارید یه دنیا ممنونم... اینم واسه پایان........... لالا لالا همــه در خـواب نـازن ديگــه چيـزی نـدارن تا ببــازن بخواب آروم ، نه اينکه وقت خوابه بخواب ای گـل کــه بـيـداری عذابه لالا لالا بخـواب دنيـا خسيسـه واسه كم آدمی خوب می نويسه يكی لبهاش تو خواب هم غرق خندست يكی پلكاش تو خواب هم خيسـه خيسـه
شاید اون جوری که باید،
قـدرتو من ندونـستم حـرفـایی مونـد توی قلبم من نگفتم ، با تو بودن آرزومه نقش اون چشمای معصوم، لحظه لحظه رو به رومه که بگم بی تو چی هستم که بگم دیوونتم من، زندگیمو به تو بستم توی تنهایی شکستی مـن کلامی نمی گـفتم، که برام زندگی هستی نمی دونستی که چون گل، توی قلب من شکفتی چشم تو پر از گِلایست، اما هرگز نمی گفتی من به تو هرگز نگفتم، با تو بودن آرزومه نقش اون چشمای معصوم، لحظه لحظه رو به رومه شاید اون جوری که باید، قـدرتو من ندونستم حرفایی موند توی قلبم من نگفتم،
دل نـا امـيـد مــن ، تــو رو آرزو داره ای هـمـیشـگـی تـريـن ، آه ای دورتـريـن سوختن كـار مـن است ، نـگـرانـم مـنـشـيـن راست می گفتی تو ، ديگر اكنون ديـراست دوسـتـی و دوری ، آخـريـن تـقـديـر است راست می گفتی تو ، بايد از عشق بـريـد از چـنـيـن پـايـانـی ، بـه سـر آغـاز رسـيـد شـكـسـتی و شـكـستم ، گـسـسـتی و گـسـسـتم چه بودی و چه بودم ، چه هـسـتی و هـسـتم تـو رها از من باش ، ای بـرايـم هـمـه كـس زيـر آوار قـفـس ، مـانـدهام مـن ز نـفـس تو و خورشيـد بلنـد ، من و شـب های قفس بعد از اين با خود باش ، يـاد تـو ما را بس شـكـسـتی و شـكـستم ، گـسـسـتی و گـسـسـتم چه بودی و چه بودم ، چه هـسـتی و هـسـتم
ببین چطور این وبلاگ رو به امان خدا ول کردم!! می دونم می گید این دختره که چند وقت پیش آپ کرده.. ولی آخه چه آپی؟؟؟ از دست من... تولد بهترین دووووستم رو ، تولد سهیلا جوون عسلمـو چطور توی این وبلاگ تبریک نگفتم؟؟ این واسه ۱۵ خرداد.... و تولد عشقولی خودمو که ۳۱ خرداد بود.. پویا گلم( چیه؟ داداشمه!!.. ) عسلی خودم ۵ سالش شدددد!!!.. و حتی تولد دوست قدیمی و خوبــم ، که ۱۰ اردیبـهشت بود !!! تازه فکر کردید تموم شد؟؟ اول اردیبهشت هم تولد دوست بامرامم بود، که تـوی نظرات وبلاگ به اسم من و پاییز دیوونه.. می بینیدش... و من حتی تولد اون که مرتب به وبلاگم می یاد هـم توی این وبلاگ تبریک نگفتم !!! هزززززززااااررر بار معذرت می خوام !!.. دیگه چه خبر؟ بگو چه نه خبر!!!! اول خبرای عمومی رو می گم، فحش ندید بابا می دونم همه خبر دارند.. ریاست جمهوری دوبارهء محمـود احمدی نژاد رو کـه نمـی دونم تبــریک بگم یا تسلیت؟!!! (فقط گفتم ولی لطفاً نظر سیاسی ندید، چون نظرتون پاک می شه..... ) مایکل جکسون هم که به دیار فانی شتافت!.. خدا مایک و همهء هنرمندهای از دست رفته و به یاد مانده رو بیامرزه... دیگه............. دعااا کنید من یه کاررر پیدا کنم، چون که بدجووورررر خونهنشین شددددم!!.. اُه ررراستی، پملا و رعنا هم دارند هرررر دو می رند ایران!!! پملا(پانیز) و رعنا تنها دوستای من از ایران اند.. و پملا۲ و میگل هم از مکزیک... خب دیگه دوستای نزدیک من اینجا فقط این ها هستند...... چیه؟ با این زبان من دیگه چه انتظاررری داریدد؟؟؟؟ وووو خبر مهم!!! تابستون!!!، شروع شد.... خسته کننده ترین تابستون همهء عمررررم
|
About![]()
..ღஐ ĐДЯK • P!ИK ஐღ.. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 My BestF Blogs
حرفای قدیمی Friend's Blogs
UNTI FILTER $YAHOO مریم حیدرزاده |