|
عشق یعنی تا ابد آبی شدن عشق یعنی لحظهای زیبا شدن
اگر موج می دونست كه ساحل هيچ وقت دستش رو نمی گيره، هيچ وقت برای رسيدن به اون نفس نفس نمی زد!
برررررگشتمممممم ... ههوووووورررررااااا شما که ذوق نمی کنید لااقل خودم ذوق کنم واسه خودم قبل از هررررر چیزی (البته بعد از سلام) از دوووست گل و خوبم ممنونم که توی این چند روز به وبلاگ من رسید و این که یه قالب خیلی خیلی قشنگ جدید هم واسم انتخاب کرد و این چند روز قالبم اون بود ولی معذرت می خوام که دوباره قالب قبلی رو گذاشتم چون که اگه قالبم سفید باشه خیلی از مطالب قبلی به خاطر رنگ روشنی که دارند روی صفحه دیده نمی شند.... ولی ازش ممنونم خیلییییییییییییییی خیلییی ممنونم و یه چیز دیگه من فعلا نمی تونم خیلی بیام روی خط و واقعا خودم هم ناراحتم ولی با این حال نمی شه دیگه گاه گاهی ولی می یام ولی از این که نمی تونم زیاد به وبلاگ های شما سر بزنم واقعا معذرت می خوام چون که در حال حاضر خونهء خودمون نیستم و از این جا نمی شه زیاد اپ کرد می بینید که اصلا ویرایش این مطلب هم نمی تونم زیاد درست کنم و امـــــــــــــــــّــــــــــــااااااا خبببببببببببررررر این جا خیلی خیلی قشنگه هیچ وقت فکر نمی کردم که امریکا انقدر قشنگ باشه... همه جا سر سبز و عالیه ... سر سبز که می گم یعنی واقعا سر سبزاااا!!!! دیگه چی؟ وایسید در مورد مدرسه بگم که شده مشکل همه فعلا.... من واسه این که بتونم برم مدرسه تا الان ۶ تا واکسن زدم و یه تست هم داشتم .. یعنی یه واکسن بود انگار که تزریق کردند بهم و باید بعد از ۲ روز برم تا دکتر ببینه که اگه ورم کرده تا از ریه های من عکس بگیرند خلاصه این چند روز دست درد داشتم حسابی... سووراخ سوراخ شدم دیگه! همین ماه داره می یاد ! خیلی خیلی خوشحالم..... جاش واقعا این مدت خیلی خالیه. کاااش زووووووددد این چند روز بگذره تا اونم بیاد پیشمون.................... ............................................................................. نقطه واسه اینه که دیگه حرف خاصی ندارم بزنم ولی خجالت می کشم که به عنوان یه دختر انقدر زود خداحافظی کنم!!
جای غزاله خالیه!!!نیست!؟ سلام به دوستای دوست خوبم غزاله!شماها دلتون واسه غزاله تنگ نشده!؟ !راستش من فکر می کردم تو این مدت که غزاله نیست،میتونم وبلاگشو قشنگ تر کنم ولی حالا حس می کنم قشنگیه این وبلاگ به حضور غزالس... !!!به نوشته های ساده و صمیمانه ی خودش !به حس قشنگیه که توی وبلاگش می ریزه :بی ربطه،می دونم! اما سفر غزاله منو یاد این شعر انداخته هیچکی از رفتن من غصه نخورد
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه نخواد و تو بگی آره... تمومه
سلام سلام نه! برنگشتم .. هنوز نرفتم می خواستم بگم که قراره یکی از دوستای گل و خوبم توی این مدت که من نیستم کمک کنه و آپ کنه به جای من که وبلاگم کپک نزنه البته انشاالله اگه پسورد رو اشتباه نداده باشم بهش وقتی برگشتم خبرتون می کنم بابای
سلام سلام به همه.. خوبید؟ امیدوارم که خوب خوب باشیدددد و سلامت و به قول دوستم شاداب باشید بالاخره وقت رفتن شد دلم به خدا واسه تک تکشون یه ذره شدددددددددددددددده... حتما حکمتی هست که من از دوستام این طوری جدا شدم! من که دیگه خواستهء خودم رو اهمیت نمی دم و می سپارم همه چیز رو به دست خدا.. یه بار دعا خوندم که خواستم بر آورده بشه و شد و الان به اندازه ای پشیمونم که هیچ وقت فراموشش نمی کنم البته دعا لازمه ولی ترجیح می دم دیگه از خدا نخوام خواستهء من برآورده بشه........ بگذریم اصلا.. می خواستم یه خدا حافظی موقت ازتون بکنم ولی قول می دم که برگردم و ادامه بدم... به شرطی که تو این مدت نظر یادتون نره هاااا اصلا مسابقه ! هر کس بیشتر نظر بذاره جایزه می گیره ما فردا صبح (دوشنبه ۹ august ) ساعت ۱۱ از آکسارای راه می افتیم... سه شنبه صبح ساعت ۱ باید توی فرودگاه باشیم ... نمی دونم چند پرواز داریم... نمی دونم ساعت چند می رسیم... نمی دونم چه روزی می رسیم.... ......... دیگه هیچی نمی دونم حتی نمی دونم کی دوباره آپ می کنم.... دیگه همین دیگه............. من برم... سعی می کنم چند تا آپ دیگه بذارم پایین اینجا ولی اگه نشد دیگه شرمنده! فعلا خداحافظظظظظظظظظظظظظظظظظ
تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم غیر من هیچ کس این حسـی که تو می گی نداره
سیب را دست تو دید ... غضب آلود به من کرد نگاه ...... و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام
می رسد روزی که بی من روزهـا را سر می کنی می رســد روزی کـه مرگ عشق را بـاور کنی نامـــه هـــای کهـنه ام را مـو به مـو از بــر کنی !
مـوانع قادر به شــکـست من نیـســتنــد ،هر مانعی در برابر عزم راسخ انسان سر تسـلیم فرود می آورد (leonardo do vici) .
انســان های بی هدف مجبورند تمــام عمـر را بـرای انســان های با هدف کار کننـد!! آقا شرمنده.. خب عکس پیدا کردن تو اساس بستن و اینا که کار راحتی نیست که! خب باشه هست ولی من حالشو ندارم... فکر کنید این گل هم بی هدفه! مثلاً!!
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود... مراقب رفتارت باش که عادتت می شود... مراقب عادتت باش که شخصيتت می شود... مراقب شخصيتت باش که سرنوشتت می شود...!!!
اَاَاَه ..... هر چی می خوام بحرفم حرفم نمی یاد ...... اَاَاَه دلم گرفته دلم چه خوش رنگ هم گرفته هااا!! رنگش بهش اومد
زندگی با صدا شروع می شه، بی صدا تموم می شــه! عـشـق بـا ترس شروع می شه، بـا شـک تموم می شــه! دوستی از هرجـا شروع می شه و هیـچ جـا تموم می شــه!
هسـت آن نیست که هر لحظه کنارت باشد هست آن است که هر لحظه به یادت باشد
Do YoU LoVe Me?!?!!!
این عکس خیلی چیزا رو توی ذهن من می یاره چیزایی که نمی تونم به زبون بیارم شاید غم و غصه واسه یه دلقک یه کوچولو جالب باشه دلقک باید خودش رو خنده رو نشون بده ولی کسی نمی دونه پشت این گریم خنده دار و این لبا و کارای مسخره یه دنیا غم هست که باید توی یه دنیا واقعی اونا رو به خنده تبدیل کنه ولی ..... نمی دونم.. نمی تونم به زبون بیارمش ولی شاید همین عکس فکرم رو راحت کنه.... خیلی اعصاب خورد کنه که نشه حرفتو بزنی!
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟ من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟ ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟
گفت پنج وارونه چه معنا دارد؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم.... كمی آزرده و حيرت زده گفت: روی ديوار و درختان ديدم! بازهم خنديدم.. گفت ديروز خودم ديدم، مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو می داد.. آنقدر خنده برم داشت كه طفلک ترسيد... بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتی غم، سقف كوتاه دلت را خم كرد، بی گمان می فهمی، پنج وارونه چه معنا دارد!
و زندگی چقدر دیر و
زندگی رسم خوشایندی است، زندگی دیدن یک باغچه از شیشهء مسدود هواپیماست، زندگی مجذور آینه است، زندگی گل به توان ابدیست، زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست، زندگی هندسهء ساده و یکسان نفس هاست هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است. "سهراب سپهری"
من از تاریکی شب حرف میزنم، من از تاریکی و نهایـت شـب حرف میزنم اگر به خانه من آمـدی ای مهــربان برای من یک چراغ بـیـــاور که از دزیچــهء دل به ازدحـام کوچه خوشبخت بنگــرم! ........................................................ (شاملو)
دلم گرفته و نمی خوام همه رو دل گیر کنم... واسه همین توی ادامهء مطلب نوشتمش
زندگی به نام غم به نام اشک به نام دل به نام آه
مرا صد بار اگر از خود بــرانی دوستت دارم
مردم طوری برای این دنیا تدارک میبینند که انگار هیچوقت به آخـــر نمی رسه و برای دنیای بعد طوری هستنـد که گویی هرگــز آغــاز نمـی شــه!
روزی روزگاری پسر کوچولویی بود که با تمام دوستاش توی درهء تاریکی ها گم شده بودند. یه روز تصادفاً پسر کوچولو یه چراغ قوه پیدا کرد.اونو روشن کرد.توی اون تاریکی همه نور چراغ رو دیدند و با عجله به طرف اون اومدند.با این نور کوچولو پسر شروع کرد به هدایت مردم، تا اونا رو از درهء تاریکی ها نجات بده .اول صد نفر پشت سرش بودند و بعد هزار نفر و بعد صد هزار نفر. هر چی که تعداد آدما بیشتر می شد او از کاری که داشت می کرد بیشتر احساس غرور می کرد. مرتب پشت سرش رو نگاه می کرد تا ببینه چند نفر دنبالش هستند که یه دفعه سکندری رفت و چراغ از دستش به زمین افتاد و یکی دیگه اونو برداشت.پسر کوچولو داشت زیر دست و پا له می شد.همه از روی او رد می شدند و روی سر و تنش پا می گذاشتند و بالاخره جمعیت او رو در میان گرد و خاکی که درست کرده بود پشت سر گذاشت و رفت. آنها اصلاً دنبال پسر نبودند، اونها دنبال اون نور بودند که پسرک فقط حامل اون بود. و پسرک بدون نور توی تاریکی موند! _ کمی فکر کنید! دنیا هم اینطور نیست؟ خیلی از مبلغین و معلمین و معرفین ، از اون چیزی که در اختیار دارند مغرور می شند. ولی نمی دونند که مردم دنبال نور هستند و منشاء نور خداست نه اونها.پس هدایت ، تعلیم و تبلیغ دیگران، فقط آشنا کردن مردم با اون نوره و نباید از این کار مغرور شد. قدم ها رو محکم بردارید و خوشحال باشید که دیگران و همچنین خودتون رو هدایت می کنید...
یه روز دلم گرفته بود مثــل روزهای بارونی از اون هـــوایـی که خـودت حال و هواشــو می دونی ...
سلام سلام صد تا سلام.روز تولدم هم گذشت . مثل هر سال. با یه کوچولو تفاوت های قابل توجه. همچین خیلی هم قابل توجه نیست البته نمی دونم کی این صیغهء سالروز رو ـ نمی دونم ؟! اگه کلمهء درست رو پیدا کرده باشم ـ مرسوم کرده؟! چه سودی داره اصلا؟ واسه من که فقط دلتنگی و ایناست بگذریم . باز من جو گرفتم. این چند روز یه کتاب خوشگل و ناناز و با حال و جالب و به قول آقای حسینی خوشمزه به دستم رسید.که لازمه معرفیش کنم. کتاب " خدا خنده را دوست دارد " از جناب ویلیام سیرز هست و شرح حال زندگی ایشون به زبان خودشونه. این کتاب هم شرح حال ایمانشون رو در بر داره ، هم از شیطنت های کودکی شون و هم سختی های زندگی شون. واقعا خوندنیه. تا حالا شنیدید که می گن لک لک ها بچه ها رو می یارن خونه؟ جناب ویلیام هم وقتی بچه بودند روی پشت بوم همسایه( که داشته بچه دار می شده) تله می ذاره که لک لک رو بگیره! تازه این که چیزی نیست.باورتون می شه که داشته دستی دستی خواهر خودش رو آتیش می زده؟ حتما این کتاب رو بخونید چون مطمئنم که هر کسی بخونه خوشش می یاد خب دیگه یه کوچولو از روز تولدم بگم که تا ظهر خواب بودم و استثناً فقط همین روز نت قطع بود هیچی دیگه. رفتیم که بلوز بخرم، مغازه بسته بود دیگه همین و از دوستای گلم که تولدم رو تبریک گفتند هم ممنونم... سهیلا، نوشا، گلبن، نیلوفری ........ واقعا از همشون ممنونم که به یادم بودند تا به عمرم این همه آدم بهم تبریک نگفته بودند خب دیگه خیلی زیاد نوشتم...راستی داشتید تنوع رو؟ با یه font دیگه نوشتم این دفعه!بگذریم. بازم نمی دونم چه جوری تمومش کنم و خدافظی بگم. همه با شعر تموم می کنن یا با صلوات، ما واسه تنوع با یه جک قدیمی و تکراری... زندگی بر سه رکن است: ۱- عاشق نشو ۲- اگه عاشق شدی واسه عشقت بمیر ۳- اگه مردی خاک تو سر بی جنبهت کنن! دیگه همین. بای
True friend is someone who sees the pain in your eyes while everyone else believes the smile on your face
از همه چیز گذشتن یا به همه چیز رسیدن مهم نیست مهم اینه که از چی می گذری تا به چی برسی
طبیبان بر سر بالین من آهسته می گفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته می میرد
ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین می رود این مرده از بس آرزو دارد!
تولد چیه بابا. امروز -۹ شهریور- سالروز به دنیا اومدن یه دختر تیتیش مامانی ِ دل گرفتهء خستهست و خب هیچی دیگه! سالروز به دنیا اومدنشه! اون دختر لوس هم منم باز پارســــالا یه شماره تمـــاسی داشتیم کسی زنـگ بزنه تبریک بگه امسال که دیگه هیچی دیگه همین کار دیگه ای هم نداشتم... فقط دلم گرفته بود یه کوچولـو گفتم یه یادی از خودم کرده باشم همین! باااابااای آسمان هم مثل من افسـرده بود! ماه در اوج یأس و تیرگی ، گل نبود برگ هم پژمرده بود!
وقتی لاک پشت ها عاشق می شند، تحملش براشون راحت تره
چون حدااقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه!
ماه گفت : " تمام عمرم دورت می گردم! هر چی نور دارم به تاریکی شب هات می ریزم! فقط کمی نزدیک تر بیا! " اما ... زمین ، دلش به خورشید گرم بود! آخی ! بیچاره نمی دونست خورشید ....
هر کس دلی داشت به دلدار سپرد این دل خسته ی ماست که تنهاست هنوز
به این عکس نگاه کنید این عکس نگاه کنید. محل شکسته شدن نرده ها که در سمت راست ماشین قرار دارد مشخص است. مردمی که در بالا ایستاده اند، در حال اشاره کردن به وانت هستند. وانت در حال حرکت از سمت راست به چپ بوده و زمانی که با نرده ها برخورد می کند چندین بار معلق می زند و از جلوی کانال عبور می کند و در جهت خلاف حرکت خود ساکن بر جای می ماند. حالا به این تصویر نگاه کنید اگر راننده به خدا اعتقاد هم نداشت الان اعتقاد پیدا می کنه شما چی فکر می کنید؟؟
حتما به ادامهء مطلب بریدااا پشیمون نمی شید
آنکه با زندگی می سازد، زندگی را می بازد. برنده کیست؟ آنکه زندگی را می سازد. پس با زندگی نساز ، زندگی را بساز!
Be worthy of the trust of thy neighbor,l and look upon him with a bright and friendly face. "Bahá'u'lláh"l
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شـده،
زندگی رسم خوشايندی است. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق زندگی چيزی نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود. زندگی جذبه دستی است كه می چيند. زندگی نوبر انجير سياه ، كه در دهان گس تابستان است. زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره. زندگی تجربه شب پره در تاريكی است. زندگی حس غريبی است كه يك مرغ مهاجر دارد. زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پيچد. زندگی ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست. خبر رفتن موشك به فضا، لمس تنهايی "ماه"، فكر بوييدن گل در كره ای ديگر. زندگی "مجذور" آينه است. زندگی گل به "توان" ابديت، زندگی "ضرب" زمين در ضربان دل ما، زندگی "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست. آسمان مال من است. پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است. چه اهميت دارد گاه اگر می رويند قارچهای غربت؟ كه چرا می گويند: اسب حيوان نجيبی است ، كبوتر زيباست. و چرا در قفس هيچكسی كركس نيست. گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. واژه ها را بايد شست . واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد. زير باران بايد رفت. فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد. با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت. دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست. زير باران بايد با زن خوابيد. زير باران بايد بازی كرد. زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت زندگی تر شدن پی در پی ، زندگی آب تنی كردن در حوضچه " اكنون" است.
در یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی.. پس مواظب باش به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودت رو می شکنی!
سلام سلام ان شاالله که همگی خوب باشید چه خبر؟! ما تاریخ پرواز گرفتیم و به سلامتی ۱۹ شهریور یعنی ۹ Sept پرواز داریم! والا نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت خب هم خوشحالی داره هم یه کوچولو بالاخره ناراحتی. یه کوچولو هم دلواپسی و یه کوچولو هم.... فکر کنم همین کوچولو کوچووولوووو هاا خودش تا الان خیلی شد به هر حال همین که از این سردر گمی و علافی در میایم خودش خیلی خوبه واقعا از خدا به خاطر این موضوع ممنونم خدایااا شکرت! من که دیگه دارم کلافه می شم دیگه چه خبر؟؟؟ هیچی ! خبری نیست... همینم خودش خیلی بووودااا خب دیگه همین دیگه خب بیخیال بدون خداحافظی خداحافظ |
About![]()
..ღஐ ĐДЯK • P!ИK ஐღ.. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 My BestF Blogs
حرفای قدیمی Friend's Blogs
UNTI FILTER $YAHOO مریم حیدرزاده |