|
بزند چه سکوتی بر جهان حاکم می شد (ناپلون)
زنــدگی زیبـاست ای زیبـا پسنـد زینت اندیشـان به زیبـایی رسنـد
آواز حزینم شعر دلتنگی است شعر حراس و درد شعری که یک یک واژگانش از خونابه دل بالیده است گوش فراداشته بدین آواز...
اگه منا دوست نداری راحت اینا بهم بگو چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی (این نوشته رو یه دوست قدیمی واسم توی دفتر خاطراتم نوشته بود.. دیروز خاطرش رو خوندم و دلم هم خیلی واسش تنگ شده.... نمی دونم شاعرش کیه اگه کسی می دونست بگه تا بنویسم..)
و حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی و قصـر کوچک دل مـرا خـراب می کنی سر قـرار عاشقی همیشه دیر کرده ای من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم و تو به نام دیگری مـرا خـطاب میکنی هــزار مرتبه مرا ز خجـالت آب می کنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام و کـاش گفتـه بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی مریم حیدرزاده ...
تو را از یاس وُ سنبل آفریدند نمی دانم چرا با این همه حسن تو را اینقدر منگل آفریدند
زنــدگـی چــون کـــوزه ای زریـــن اسـت
کوره راهی باش اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش. کمیت،نشانگر پیروزی و یا ناکامی تو نیست. بهترین ِ هر آنچه هستی باش. "داگلاس مالوک"
اگــر روزی کســـی از مـن بپـرســـد!
بر دروازهء قلبم، با خط درشت نوشتم: ورود ممنوع !!! و لبخند زنان وارد شد!!...
من دریـانورد نیستم، اما بدان اگر بین من و تو دریاها و اقیانوسها فاصله ایجاد شود به خاطر تو تحمل رنج این سفر پر خطر را میکنم و تو کالای عزیزتر از جان را به دست میآورم.
زندگی هیچکس به اندازهء آسانسور پر از فراز و نشیب نیست ... ...............
من واسه چشمای نازنین تو یک دیوونم من دوسـِـت دارم ولی علتشو نمی دونم "درددلبادل"ازکتاب"ماهتماممن"ازمریمحیدرزاده
کـاش بیـاد مـسـافــرش هر کی سفـر کرده داره کــاش بـیــاد و یــه دلوُ از دلـــهــــره در بــیـــاره
توی باغــــا گل سرخی تـوی آسـمون ستاره تــاریخ تولــــد تـــو تــوی دفـتــــــر حســابـــم عکس تو جور عجیبی توی چشمام میدرخشه توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستــون وقتی مـــن تــو آسمـونم تـو تـوی راه زمـیـنـی سفر دور و درازت بــیخطر باشه الـهی قیمت نگـــــــــاه نازت خیلــیه مثل صــداقــت توی خـرداد گل یـاسی توی آبان گل مریم چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوونه دل تو یه وقتا سنـگه یــه روزم مـثـــل بلـــوری حوصله که داشته باشی دوسه جمله میگی گاهی چون غروب خــــیلی قشنگه تو خود خــــودِ غروبی عکس نازتو گذاشتن گـــوشهء سفــید دفتر مث آسمون عجیبی شبی آبــــی شـــــبــی قـــــرمـــز یه روزی میشی یه دریا فـــــــــرداش اما مثل کوهی پره از اسم قشنگت صفحه صفحهء کتابم لااقل خوب شد که لطفی کردیو واسم نوشتی دلمو دادم به دست تو برای یــادگـــاری وقتی که بارون میگیره چشمام از عشق تو خیسه تنها آرزوم همیـنه تا یـــــــادم نـــرفــــتــه راســـــتی
این روزا قصه ها همش قصهء دل سـوزوندنه خــلاصـهء حـرف هـمـه پـــرزدن و نمونـدنـه ایـن روزا درد آدمـــا فـقــط غــم بــی کـسـیـه زندگـیشــون حاصلی از حــسرت و دلواپسیه
که ریگی
اینه که بدونی گاهی احمق ها هم درست می گن "چرچیل"
از برگ گل نازكتری از هر چه گويم بهتری
کاغذتم... احساساتت رو روی من بنویس ، عصبانیتت رو روی من خط خطی کن ، اشکهات رو باهام پاک کن ، اگه سردت شد منو بسوزون.. امـــا دورم نریز!
در مـرام مـا رفیقـان نیست رسم تـــرک دوست عهد با هر کـه ببندیم جـانمان در دسـت اوست
در بازی دل نگاه من مـسـت تو بود من شــــــاه دلم را بر زمـیـن انداختــم اما چه کنم که تـــک دل دســـت تو بود..
چون هستی من از هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوسـت
گل آفتابگردون عاشقونه با خورشید عهد دوستی بست، |
About![]()
..ღஐ ĐДЯK • P!ИK ஐღ.. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 My BestF Blogs
حرفای قدیمی Friend's Blogs
UNTI FILTER $YAHOO مریم حیدرزاده |