|
آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد
حتی اگر خسته باشد
حتی اگر شکسته باشد
من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد داد از آنکس که چنین چهره زیبا به تو داد پیش از آن روز که از خانه ام آید فریاد اگر از حلقه گیسوی تو گردد آزاد آنچنان مست که پروانه ز من گیرد یاد پ.ن. نیما جون مرسی اومده بودی و کامنت گذاشتی... چرا وبلاگت اینطوررررری شده؟؟؟ مرتضی جان از شما هم ممنون که وبم سر زدی. من خواستم بیام ولی ادرس وبت رو اشتباه زده بودی. نتونستم پیداش کنم. امیدوارم باز بیای بازم ممنون
دارم دیوونه می شم
خدایا من چکار کنم؟؟!!!<.................
ای قدیمی! ای خوب
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
روحم به گِل نشسته برایم دعا کنید آیینه ای برای دلم دست و پا کنید احساس می کنم که به دریا نمی رسم ای رودهای تشنه ، مرا هم صدا کنید ای زخمهای کهنه که سرباز کرده اید با شانه های خستهء من خوب تا کنید دارم به ابتدای خودم می رسم - به عشق - راه مرا از این همه آتش جدا کنید حالا که خویش را به تماشا نشسته ام با آخرین غریبه مرا آشنا کنید ناصر حامدی
دارم دیوونه می شم من خودم یکی رو می خوام دلداریم بده کاش ایران بودم کاش بودم می تونستم بیام پیشت تو هم همیشه بهترین دوستمــــــــی نیلو واسه خودم متاسفم که اینکارو کردم هیچ وقت اندازه الان از کارم پشیمون نبودم تو رو خدا بازم بیا نمی خوام باهات خدافظی کنم
چند سال از امشب بگذره ، تـا مــن فـرامــوشـت کـنــم
داشتم توی وبلاگم یه شعر غمگین می نوشتم همون موقع صمیمی ترین دوستم سهیلا جون بهم زنگ زد واسه تبریک تولدم حالا جدی غمگینم!! دلم واسش یه ذره شددددددددددددددددددددده ولی این شعرای غمگین هیچ کدوم درد منو نمی گه!! شوخی کردم غم کجا بود؟؟؟؟
گاه می توان نوشت
آوای بـاد انـگـار آوای خشکـسالیـسـت تقـدیـر لاابالیسـت باید که مهربان بود هر لحظه احتمالیسـت
با سلام من چی آپ کنم؟؟!!! امروز از اون روزاست که دلم می خواد یه چیزی بنویسم و هیچی به ذهنم نمیاد!!!!! اصلاً هم خوب نیست!!! خنده هم نداره.............!! جالب هم نیست!!!...... ولی یکی از دلایلی که می خواستم آپ کنم؟؟ اینکه می خواستم ماه مبارک رمضان رو به همه دوستای مسلمونم تبریک بگم دعا می کنم همه نماز و روزه هاتون مورد قبول حق باشه خب بگذریم.... یه نکته جالب! دارم دیوونه می شم!! <---- این اون نکته ای که جالبه نیست البته خب داشتم می گفتم... دارم دیوونه می شم.. چرا؟؟ آخه بیرونه این در دو تا آدم پر حرف و چاخان نشستند و یه ریز واسه هم خالی می بندند!! نکته جالب حالا کجاست؟؟ این که هر دو اهل داستان بافیند ولی هر کدوم خیلی راحت داستان اون یکی رو باور می کنه!!! خب از اینم بگذریم ... امرووووووووزززز تولد یکی دوستامه!!! جالبه نه؟ جالب تر اینکه من کلی عکس جور کردم تو یه برنامه شبیه فوتوشاپ که واسش بذارم وبلاگش ولی متاسفانه نتونستم به jpg تبدیل کنم و کدش رو بگیرم و بذارم.... متاسفانه دوم این که می خواستم اولین کسی باشم که تبریک می گم و واسه همین به ساعت ایران قبل از این که ۱۲ شب بشه که بشه تولدش شرووع کردم باهاش چت کردن و منتظر بودم تا راس ساعت بهش تبریک بگم ولی دوستم ۲ یا ۳دقیقه قبل از ۱۲ نیمه شب دی سی شد!!!!! کاری باری؟ قول می دم سری بعدی یه آپ به درد بخور باشه.... و راستی... از همه دوستای خوبم که واسم کامنت می ذارند و مرتب بهم سر می زنند یه دنیــــــا ممنونممممممم خوب و خوش و سلامت باشید (این یک دستور است! و بهترین ساعات رو توی این ماه مبارک براتون آرزو می کنم دوستون دارم بای تا بعد....
|
About![]()
..ღஐ ĐДЯK • P!ИK ஐღ.. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 My BestF Blogs
حرفای قدیمی Friend's Blogs
UNTI FILTER $YAHOO مریم حیدرزاده |