تبليغاتX
ღ خط خطی های عاشقونه ღ

ღ خط خطی های عاشقونه ღ

 

 

 

LŎvęØσ

 

 

وبلاگ جدید من : لاوو

میس می؟

بیا اونجا

 

+ نوشته شده در  89/01/17ساعت 12:0  توسط  ღ ghazal ღ   | 

فعلا .....

 

+ نوشته شده در  89/01/08ساعت 1:27  توسط  ღ ghazal ღ   | 

زندگی دفتری از خاطرهاست...

 يک نفر در دل شب،

 يک نفر در دل خاک..

 يک نفر همدم خوشبختی هاست

 يک نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز کنيم    عمرمان مي گذرد..

 ما همه همسفريم

 

+ نوشته شده در  88/12/08ساعت 3:33  توسط  ღ ghazal ღ   | 

 

گاهی که دلم سراغ تو می گيرد

 

با ديدن جای خاليت می گيرد

 

کردی تو چنان که باورم گشته دلم

 

روزی ز هجوم بی کسی می ميــرد

 

+ نوشته شده در  88/12/07ساعت 10:57  توسط  ღ ghazal ღ   | 

حالا

هم من، هم تو

هر دو خوب می دانیم

این راه نه پایانی دارد، نه وصالی

اما هنوز دوش به دوش می رانیم

* * *

قانون خط های موازی یادت هست؟!

دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند

* * *

و سکوت می کنیم

هم من، هم تو

* * *

اصلا بیا

یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم

 

دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند

اما این دلیل نمی شود همدیگر را دوست نداشته باشیم

* * *

هم من، هم تو

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/09/01ساعت 0:20  توسط  ღ ghazal ღ   | 

زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه پررنج صدها مشکل است


شاه دل کیش هوسها می شود

پای اسب آرزوها در گل است


فیل بخت مـا عجب کج میرود!

درسرما بس خیـال باطل است


مهره های عمرمن نـیـمش برفت

مهره های او تمامش کامل است


ما نسنجیـده پی فـرزین او

غافل از اینکه حریـفی قابل است

 

+ نوشته شده در  88/08/23ساعت 8:58  توسط  ღ ghazal ღ   | 

آفتاب پنجره را می شناسد

حتی اگر بسته باشد


مهتاب به ديدارم مي ايد

حتی اگر خسته باشد


و دل هوای تو را دارد

حتی اگر شکسته باشد

+ نوشته شده در  88/08/10ساعت 8:51  توسط  ღ ghazal ღ   | 

من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد

داد از آنکس که چنین چهره زیبا به تو داد


سوختم سوختم از هجر به فریادم رس

پیش از آن روز که از خانه ام آید فریاد


توبه کردم که دگر دل به کسی نسپارم

اگر از حلقه گیسوی تو گردد آزاد


غافلی در شب هجران تو چون می سوزم

آنچنان مست که پروانه ز من گیرد یاد

 

پ.ن. نیما جون مرسی اومده بودی و کامنت گذاشتی... چرا وبلاگت اینطوررررری شده؟؟؟  اصلا نوشته ها نیست!

مرتضی جان از شما هم ممنون که وبم سر زدی. من خواستم بیام ولی ادرس وبت رو اشتباه زده بودی. نتونستم پیداش کنم. امیدوارم باز بیای بازم ممنون

+ نوشته شده در  88/07/27ساعت 8:31  توسط  ღ ghazal ღ   | 

647

دارم دیوونه می شم

خدایا من چکار کنم؟؟!!!<.................

+ نوشته شده در  88/07/16ساعت 5:50  توسط  ღ ghazal ღ   | 

ای قدیمی! ای خوب


تو مرا یادکنی ، یا نکنی


من به یادت هستم


من صمیمانه به یادت هستم

+ نوشته شده در  88/07/13ساعت 10:16  توسط  ღ ghazal ღ   | 

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست


ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست



بیهوده مکن وقت گران صرف


رفیقان  دل  صرفِ کسی کن   که دلش مال کسی نیست

 

 

+ نوشته شده در  88/06/18ساعت 4:0  توسط  ღ ghazal ღ   | 

روحم به گِل نشسته برایم دعا کنید

آیینه ای برای دلم دست و پا کنید

 

احساس می کنم که به دریا نمی رسم

ای رودهای تشنه ، مرا هم صدا کنید

 

ای زخمهای کهنه که سرباز کرده اید

با شانه های خستهء من خوب تا کنید

 

دارم به ابتدای خودم می رسم - به عشق -

راه مرا از این همه آتش جدا کنید

 

حالا که خویش را به تماشا نشسته ام

با آخرین غریبه مرا آشنا کنید


 

ناصر حامدی           

+ نوشته شده در  88/06/14ساعت 13:23  توسط  ღ ghazal ღ   | 

نیلوفر باور کن منم دلم برات یه ذره شدددده

دارم دیوونه می شم

من خودم یکی رو می خوام دلداریم بده

کاش ایران بودم کاش بودم می تونستم بیام پیشت

تو هم همیشه بهترین دوستمــــــــی

نیلو واسه خودم متاسفم که اینکارو کردم

هیچ وقت اندازه الان از کارم پشیمون نبودم

تو رو خدا بازم بیا

نمی خوام باهات خدافظی کنم

+ نوشته شده در  88/06/13ساعت 2:39  توسط  ღ ghazal ღ   | 

 

چند سال از امشب بگذره  ،  تـا مــن فـرامــوشـت کـنــم


تـا با يـه دريـا تـو خودم  ،  خاموش خاموشت کنم




تـنـهـــاییـامـو بـعـد از ايــن  ،  با قـلب کـی قسمـت کـنـم


واسه فراموش کردنت  ،  بايد به چی عـادت کنـم

 

+ نوشته شده در  88/06/10ساعت 22:30  توسط  ღ ghazal ღ   | 

داشتم توی وبلاگم یه شعر غمگین می نوشتم

همون موقع صمیمی ترین دوستم سهیلا جون بهم زنگ زد واسه تبریک تولدم

حالا جدی غمگینم!! دلم واسش یه ذره شددددددددددددددددددددده

ولی این شعرای غمگین هیچ کدوم درد منو نمی گه!!

 

 

 

شوخی کردم غم کجا بود؟؟؟؟  خیلی هم خوشحالم.. اگه روز تولدم به هیچ دردی نخورد حداقل باعث شد صدای دوست خوبمو بشنوم!!!!! خداجووووووونم مرسی که سهیلا خیلی با معرفته و زنگ زددددد  شما که نمی فهمید من چقدر دلم واسش تنگ شده آخه!!!!

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 10:18  توسط  ღ ghazal ღ   | 


آمار لحظه به لحظهء جهان رو
اینجا ببینید

+ نوشته شده در  88/06/07ساعت 1:36  توسط  ღ ghazal ღ   | 

گاه می توان نوشت

گاه می توان سرود

گاه می توان تمام احساس را در تن واژه ها جاری کرد

یا هرچه، عشق را، در یک نگاه نشاند


گاه می شود تمام خشم را فریاد زد

یا می توان تمام خشم را در خود فروخورد


بی شک زندگی مانده دو به شک در میان تمام این ها..........

اما آن چه مهم است بودن است

باید بود

+ نوشته شده در  88/06/03ساعت 23:28  توسط  ღ ghazal ღ   | 

آوای بـاد انـگـار

آوای خشکـسالیـسـت



بـگـذار تا بگـویم

تقـدیـر لاابالیسـت





باید که عشـق ورزید

باید که مهربان بود



زیرا که زنده ماندن

هر لحظه احتمالیسـت

 

 

+ نوشته شده در  88/06/03ساعت 7:19  توسط  ღ ghazal ღ   | 

یه آپ طولانی........

با سلام

 

من چی آپ کنم؟؟!!!

امروز از اون روزاست که دلم می خواد یه چیزی بنویسم و هیچی به ذهنم نمیاد!!!!!

اصلاً هم خوب نیست!!! خنده هم نداره.............!!

جالب هم نیست!!!......

ولی یکی از دلایلی که می خواستم آپ کنم؟؟ اینکه می خواستم ماه مبارک رمضان رو به همه دوستای مسلمونم تبریک بگم

دعا می کنم همه نماز و روزه هاتون مورد قبول حق باشه  واسه منم حتما دعا کنید تا به اهدافم برسم و بتونم در راه به دست آوردن چیزی که دارم به خاطرش تلاش می کنم موفق باشم

 

 

خب بگذریم....

یه نکته جالب!

دارم دیوونه می شم!!     <---- این اون نکته ای که جالبه نیست البته

خب داشتم می گفتم... دارم دیوونه می شم.. چرا؟؟

آخه بیرونه این در دو تا آدم پر حرف و چاخان نشستند و یه ریز واسه هم خالی می بندند!! نکته جالب حالا کجاست؟؟ این که هر دو اهل داستان بافیند ولی هر کدوم خیلی راحت داستان اون یکی رو باور می کنه!!!  عجب آدمایی پیدا می شند...!! خب این وسط فقط گوش های ماست که مجبور به شنیدن این چرندیاته!!!!......

خب از اینم بگذریم ...

امرووووووووزززز تولد یکی دوستامه!!! جالبه نه؟ جالب تر اینکه من کلی عکس جور کردم تو یه برنامه شبیه فوتوشاپ که واسش بذارم وبلاگش ولی متاسفانه نتونستم به jpg تبدیل کنم و کدش رو بگیرم و بذارم.... متاسفانه دوم این که می خواستم اولین کسی باشم که تبریک می گم و واسه همین به ساعت ایران قبل از این که ۱۲ شب بشه که بشه تولدش شرووع کردم باهاش چت کردن و منتظر بودم تا راس ساعت بهش تبریک بگم ولی دوستم ۲ یا ۳دقیقه قبل از ۱۲ نیمه شب دی سی شد!!!!!

 

 آخه می شه من بیشتر از این ضایع بشم امروز؟؟؟ آره هنوز جا داره... بگم؟ نه دیگه باید برم ... باز هست!! ولی بیخیال...

کاری باری؟ قول می دم سری بعدی یه آپ به درد بخور باشه.... البته همه حرفا من به درد بخوره ولی منظورم شعر و نثر و اینا بود....

و راستی... از همه دوستای خوبم که واسم کامنت می ذارند و مرتب بهم سر می زنند یه دنیــــــا ممنونممممممم  

خوب و خوش و سلامت باشید (این یک دستور است!)

و بهترین ساعات رو توی این ماه مبارک براتون آرزو می کنم 

دوستون دارم

بای تا بعد....

 

+ نوشته شده در  88/06/01ساعت 7:54  توسط  ღ ghazal ღ   | 

نه نه باور نمی کنم

من خستگی نمی خواهم

من دختر آن سوی آینه را

غرق اشک نمی خواهم

 

از آن همه خنده و دلخوشی

فقط یک صورتک گریان مانده!؟

نه نه باور نمی کنم

 

 

آهای دختر آینه با تواَم

من تو را شکسته نمی خواهم!!

 

 

  

+ نوشته شده در  88/05/23ساعت 11:59  توسط  ღ ghazal ღ   | 

تمومه زندگيمونو

به پای عشقمون داديم

 

نفهميديم چطوری

بــه دام هــم افتاديــم

 

بين منـو تو امـروز

فاصله ها يه دنياست

 

نپرس كه عاشقيمون

قشنگتريـن اشتبــاست

 

+ نوشته شده در  88/05/18ساعت 14:49  توسط  ღ ghazal ღ   | 

این آهنگ جدیدی که گذاشتم رو گوش کنید....   ووواااای عشقه

 

من عاشق آهنگای اِنریکو ام  صداش زندگیه

این آهنگشم که دیوونه کننده ست!!!!

 

Ring My Bell, Ring My Bellllll.........

+ نوشته شده در  88/05/18ساعت 12:24  توسط  ღ ghazal ღ   | 

ساده می گويم

دلم برايت تنگ شده...


هر روز به قدر قرن ها می بارم

ولی دريغ از ذره ای سبك باری

 

نفس های عميق، آرامم نمی كند همنفس!


صدای باران دلداريم نمی دهد همصدا!

كاش

    می ماندی

+ نوشته شده در  88/05/07ساعت 0:36  توسط  ღ ghazal ღ   | 

آدم ها همه می پندارند که زنده اند

برای آنها تنها نشانهء حیات، بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد: آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم

 است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟

 

+ نوشته شده در  88/05/01ساعت 3:47  توسط  ღ ghazal ღ   | 

خسته م

خونه ساکته ساکته

ساکت و تاریک

دلم ............

چشمام چه می سوزه

خیلی خوابم می یاد

آخه خوابم هم نمی بره!!

تازه منتظرم شاید دوستم بیاد

این ساعت معمولا نمی یاد ولی امروز از صبح دلم هواشو داره

 

"من و پاییز دیوونه.." رو می گم

 

دیوونه عمته! خوب دلم هواشو کرده می گم

دعا کنید بیاد وگرنه تا صبح هزار جور پست بیخود می ذارم..........................!!

...

 

+ نوشته شده در  88/04/31ساعت 14:22  توسط  ღ ghazal ღ   | 

 

دلـم گـرفـتـه آسمـون

              از خـودتم خستـه ترم

 

 

تو روزگار بی كسی

              يه عمره كه در به درم

 

+ نوشته شده در  88/04/28ساعت 9:56  توسط  ღ ghazal ღ   | 

 

لا لا   لا لا  نگـو  کـم  آوردی

نگو دل به دل غمات سپردی

 

لالا لا لا نگو تو خواب نازیم

نگو چون آدمیم، باید ببازیم

 

لالا لا لا نگو که چاره یی نیست

هنوزم رو زمین بیچاره‌یی نیست

 

نگو آخه هنوز اول راهی

هنوز مونده بفهمی بی گناهی..!

 

نمی دونم چرا انقدر از این عکس خوشم اومد..... انگار زندگی رو

می شه دید! نمی دونم شاید هم من اشتباه می کنم

+ نوشته شده در  88/04/25ساعت 10:12  توسط  ღ ghazal ღ   | 

سلام...........................

اینجا چه خبرررره!!..
نظرا رو چک می کنم اگهههه وقت شد اپ می کنم

 

راستی...

 

 

 روز  پدر  مبارک

 

+ نوشته شده در  88/04/15ساعت 22:57  توسط  ღ ghazal ღ   | 

سه نقطه، ..خط خطی؟

اه دلم گرفت از بس تو این خونهء لعنتی نشستم و در و دیوارو نگاه کردم و صفحهء سیاه تلویزیون رو...

دلم از همه چیز بی جهت پره!...

راستش رو زندگیم بیشتر از اینا حساب کرده بودم، رو سرنوشتم!؟!!..

چه سرنوشتی!!

اه لعنتیااا!!...

کاش یکی فرشته هایی رو که دفتر سرنوشتم رو خط خطی کردند بهم نشون می داد!

یادمه یه روز یکی از دوستام می گفت فرشته ها اگه جای صبح تا شب عبادت، یه کم استراحت می کردند، موقع نوشتن سرنوشت ما آدما، انقدر بی حوصله خط خطی نمی کردند...

هه!

شایدم راست می گه!

 

اگه این طور باشه معلومه کاتب رمان زندگی من فرشتهء عجول و بی حوصله ای بوده.. چون زندگی من تا اینجاش که خیلی در هم پیچیده ست، مثه نقاشی های بچه ها!

امیدوارم فقط اهل تراژدی نبوده باشه.. من هنوز به پایان امیدوارم!..

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت 4:15  توسط  ღ ghazal ღ   | 

سراغ از ما نمی گیری....

ســراغ از مـا نمی گیـری                          

                            دگـر در خـواب و بیداری

از این عاشق ‌ترین عاشق                           

                            مـبــــادا دســت بــرداری

 

 

تـو را در خـلـوت شبـهـام                           

                            پرستش می کـنـم تا صبح

نرنجـم گـر تـو بی تـردیـد                           

                            مــرا دیــوانـــه پـنــداری

 


+ نوشته شده در  88/04/12ساعت 23:55  توسط  ღ ghazal ღ   |